الفيض الكاشاني
368
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
غزّالى مىگويد : از عطاء بن يسار نقل شده كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به عمر بن خطّاب فرمود : « اى عمر چگونه خواهى بود هنگامى كه بميرى و قومت تو را ببرند و جايى را به طول سه ذراع در يك ذراع و يك وجب برايت اندازه گيرى كنند سپس به سويت باز گردند و تو را غسل دهند و كفن كنند و حنوط دهند پس از آن تو را بردارند و در آن جا بگذارند و بعد خاك بر تو بريزند و دفن كنند ، و چون آنها از نزد تو باز گردند دو فتّان گور يعنى منكر و نكير به سوى تو آيند در حالى كه آواز آنها مانند غرّش رعد و چشمانشان همچون برق جهنده است ، موهايشان بر زمين كشيده مىشود و با دندانهايشان زمين را مىخراشند ، پس از آن تو را مىجنبانند و بانگها بر تو مىزنند ، اى عمر در اين هنگام چگونه خواهى بود ؟ عمر گفت : آيا عقلى نظير آنچه اكنون دارم با من خواهد بود ؟ فرمود : آرى ، گفت : پس آنها را كفايت خواهم كرد . » « 1 » اين روايت صريح است بر اين كه با مرگ عقل دگرگون نمىشود و تنها بدن و اعضا تغيير مىيابد و ميّت به همان گونه كه در زندگى دنيا بوده داراى خرد و ادراك و عالم به آلام و لذّات خويش است و هيچ گونه دگرگونى در عقل او روى نخواهد داد . چه عقلى كه ادراك كننده است از اين اعضا نيست بلكه چيزى درونى است كه نه طول دارد و نه عرض بلكه در ذات خود قسمت پذير نيست و اوست كه اشيا را درك مىكند . و اگر در اين جا همه اعضاى انسان پراكنده شود و تنها جزئى كه ادراك كننده است و قابل تجزيه و تقسيم نيست باقى بماند انسان عاقل به همهء كمالاتش همچنان پا بر جا و باقى است و پس از مرگ نيز به همين گونه خواهد بود چه مرگ در آن جزء حلول نمىكند و عدم عارض آن نمىشود . مىگويم : سپس غزّالى اخبارى را درباره فشار قبر و اين كه اعمال نيك مؤمن در گور گرد او را گرفته و به او كمك مىكنند ذكر كرده و آنها را به كسانى نسبت داده كه به روايات آنها وثوقى نيست ، لذا ما از آنها چشم مىپوشيم و آنچه را از طريق خاصّه ( شيعه ) در اين باره وارد شده نقل مىكنيم : در كافى از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرموده است : « از او سؤال مىشود در حالى كه وى گرفتار فشار قبر است » « 2 » . از آن حضرت پرسيدند : آيا كسى از فشار قبر رهايى مىيابد ؟ فرمود : « از آن به خدا پناه
--> ( 1 ) القبور ابن ابى الدنيا به طور مرسل و رجال آن موثّقاند ؛ ( المغنى ) . ( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 236 ، شماره 5 .